تبليغاتX
ما ی من
وقتی کلماتی که ادا کرده ام با سخنانی که شنیده شده اندتفاوت دارند٬ تنهایی را می فهمم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 18:11 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

۱.

۲.

۳. عاقبت اوتول زدن

پ.ن. امروز بعد از تعمیر جارو دستی Black & Decker بابام گفت: بعد از اينكه 20 ميليون خرجت كرديم 15 هزار تومان واسمون كار كردي !!! 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 0:34 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

هر روز آدم بزرگا کوچیکتر میشن ٬ دنیا بی اعتبارتر.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:30 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

زندگی منشوریست در حرکت دوار با رنگهای بدیع و دلپذیر و گوشه هایی بسیار نوک تیز.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 18:22 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

دقيقا چهارشنبه شب، شب پنجشنبه 21 اسفند 1382 بود كه فيلم اميلي رو نديدم. شب امتحان ميان ترم اول رياضي دو ورودي هاي 82 !!!

 وديشب فيلم مليسا رو ديدم.

چه شبي بود اون شب. من و ممد و مصطفي نويدي، خونه ممد اينا!!!

چه زود گذشت. 3سال...

طی شد این عمر، تو دانی به چه سان

            پوچ و بس تند، چنان باد دَمان

همه تقصیر من است، این که خودم میدانم ...

 

پ.ن. يك اتفاق خيلي عجيب!! 1 روز فشار براي ياد آوري اسم فيلمي كه نديدم، بي حاصل. تلفن بي حاصل! اس.ام.اس بي حاصل. اسمي بدست نيومد.

اما اس.ام.اس جواب داد: اميلي. تلفن جواب داد: اميلي. و حالا شبكه 4 داره پخش ميكنه: اميلي.

from Amilie to Melissa**

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 22:32 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

۱. این عکس رو با کمک مصطفی گرفتم. به قول خودش جک هیدرولیک!! آخه وقتی آدم داره دور خودش ۳۶۰ درجه میچرخه یه کسی باید بهش کمک کنه.

آقا من به این نتیجه رسیدم که کار هر بز نیست خرمن کوفتن. من قید پانوراما ساختن رو زدم.

فقط بگم این تصویر از ۴۳ تا عکس تشکیل شده واسه همین این همه تغییر نور داره. تازه سه پایه هم نداشتم که دوربین رو ثابت کنم. در شمن زمین هم صابونی بود. 

۲. من اکانت پرشین گیگ میخوام. یکی که داره منو اینوایت کنه.

۳. ممنون از حسام صلوت که گوگل پیج رو به من پیشنهاد داد تا فعلا کارم راه بیفته. 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 14:26 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

طی شد این عمر، تو دانی به چه سان
            پوچ و بس تند، چنان باد دَمان
همه تقصیر من است، این که خودم میدانم
که نکردم فکری
            که تامل ننمودم، روزی
                                    ساعتی یا آنی
که چه سان میگذرد عمر گران؟
کودکی رفت به بازی، به فراغت، به نشاط
            فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
همه گفتند: کنون تا بچه ست، بگذارید بخندد شادان
            که پس از این دگرش، فرصت خندیدن نیست
                                                            بایدش نالیدن
من نپرسیدم هیچ
            که پس از این ز چه رو
                                    نتوان خندیدن
هیچکس نیز نگفت: زندگی چیست؟ چرا می آئیم؟
بعد از این چند صباح، به کجا باید رفت؟
            با کدامین توشه، به سفر باید رفت؟
                                    من نپرسیدم هیچ، هیچکس نیز نگفت
نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط
            فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
بعد از آن باز نفهمیدم من، که چه سان عمر گذشت؟
لیک گفتند همه:
            که جوان است هنوز، بگذارید جوانی بکند، بهره از عمر بَرَد، کام رانی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
            بعد از این نیز، بر او عمری هست
یک نفر بانگ برآورد که او
            از هم اکنون باید فکر آینده کند
دیگری آوا داد: که چو فردا بشود، فکر فردا بکند
سومی گفت: همانگونه که دیروزش رفت، بگذرد امروزش، همچنین فردایش
با همه این احوال
            من نپرسیدم هیچ
                        به چه سان دی بُگذشت؟
آن همه قدرت و نیروی عظیم، به چه ره مصرف گشت؟
نه تفکر، نه تعمق و نه اندیشه دَمی
            عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی
چه توانی که ز کف دادم مُفت
            من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت
قدرت عهد شباب، میتوانست مرا تا به خدا پیش برد
            لیک بیهوده تلف گشت جوانی، هیهات
آن کسانیکه نمیدانستند    زندگی یعنی چه؟
رهنمایم بودند
عمرشان طی شد
            بیهوده و بی ارزش و کار
و مرا میگفتند که چو آنان باشم
            که چو آنان دائم، فکر خوردن باشم
            فکر گشتن باشم
                        فکر تامین معاش
                                    فکر ثروت باشم
کس مرا هیچ نگفت:
            زندگی ثروت نیست
                        زندگانی کردن، فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست
                                                من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت
و صد افسوس که چون عمر گذشت، معنی اش فهمیدم
حال میپندارم، هدف از زیستن این است رفیق
            من شدم خلق که با عزمی جزم، پای از بند هواها گُسَلَم
پای در راه حقایق بنهم
            با دلی آسوده
                        فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و علم
            در ره کشف حقایق کوشم
زره جنگ، برای بد و ناحق پوشم
                                    ره حق پویم و حق جویم و بس حق گویم
آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم
            شمع راه دگران گردم و با شعله خویش
                        ره نمایم به همه، گرچه سرا پا سوزم
من شدم خلق که مُثمِر باشم
            نه چنین زائد و بی جوش و خروش
عمر بر باد و به حسرت خاموش
            ای صد افسوس که چون عمر گذشت           معنی اش فهمیدم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:51 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

کسی که زن دارد٬

                          فقط زن دارد.

 

کسی که زن ندارد٬

                          فقط زن ندارد.

پ.ن. دوستان کامنت گذاشتن که این جمله از سقراطه٬ من که از مضمونش لذت برم.

این از من:

کسی که شوهر دارد٬

                            فقط شوهر دارد.

 

کسی که شوهر ندارد٬

                              حتی شوهر هم ندارد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 13:14 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

یارو میاد تو وبلاگش.

رو کامنتا کلیک کیکنه.

پاسخ کامنتاشو میده.

پنجره کامنتارو میبنده.

F5 رو میزنه.

میگه: اِه کامنت جدید!!!

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 11:10 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: قصّه |

این لینکو تو وبلاگ علی محمود زاده دیدم. گفتم حیفه٬ اینجا هم بذارم ببینیدش:

نقشه ايران در زمان پادشاهي داريوش كبير

پ.ن. بالاخره ۳۰۰ رو دیدم. اما با کیفیت بسیار بد٬ پرده سینمایی بود. اگه کسی یه نسخه خوبشو داشت به من هم بده. آخه اینقدر تاریک بود که نتونستم از صحنه های اکشن فیلم لذت کافی رو ببرم

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 16:43 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

امروز رفتم کوه.

دوتا عکس گرفتم. عمودیه رو فقط بخاطر کیوان گرفتم که گفت عکس عمودی بذار.

عکس افقی که نمای کلکچاله رو گذاشتم اینجا .   

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:22 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

پیشگفتار: در این پست به ثبت یک خاطره شخصی پرداخته ام.

دیروز بعد از ۳-۴ سال رفتم پارک ملت. آخرین بار فکر کنم تابستون ۸۲ بود شاید هم قبل تر. برگشت تا خونه رو پیاده اومدیم. منو ممدو مصطفی عالم پور!!!

دیروز روز جالبی بود. بعد از ۲-۳ سال با برو بکس رفتیم بیرون. و کلی خاطره از جلوی نظرم گذشت. خیابونا سینماها پارکها رستورانها ...

و دیروز که روز جالبی بود شد جزء یکی از اون روزا .

و دیروز روز جالبی بود چون باز هم گوشی موبایل رو گم کردم وایندفعه مطمئن شده بودم که گوشی بی گوشی.

و دیروز روز جالبی بود چون بعد از حدود ۲ سال یا بیشتر ماشینم به یه درخت خورد. چشم بعضی ها چقدر شوره!!

دیروز روز جالبی بود چون ۶ بار از بزرگراه کردستان عبور کردم. ۳ بار از شمال به جنوب و ۳ بار از جنوب به شمال. چرا؟ خوب واسه همین خاطره است دیگه.

نتیجه اخلاقی: اتوبان کردستان خلوت ترین بزرگاه تهرانه.

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 16:41 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

امروز داشتم حرفای ملت رو تو بی بی سی  می خوندم. چندتاش از چند نظر برام جالب بود. قضیه می تونه اونقدر پیچیده باشه که من در موردش ابراز نظر نمیکنم.

 

انواع مختلف نظر اونجا بود اما نظرای زیر برام جالب تر بودن چون:

 

*این ایده ها اصلا به ذهن من نرسیده بودن:

 

من نمیدانم اگر این افراد در ابهای عراق دستگیر شده اند چطور نیروهای ایران وارد ابهای عراق شده اند وعراق هیچ واکنشی تا کنون نشان داده نشده.

علی، سیدنی

 

برای من روشن نیست که چگونه 15 ملوان وتفنگدار دریائی مسلح در حالی که در تحت پوشش تدافعی رزمناو خود بوده اند نتوانسته اند از خود در مقابل تعدادی پاسدار که آنان نیز از قایقهائی نظیر قایق انگلیسیها استفاده میکرده اند دفاع

کنند و مانند بچه های سر براه تسلیم شده اند. بخصوص که درآبهای عراق محل ماموریت جنگی خود بوده اند. سوال من اینست که مثلا اگر یک ناو پاسداران از رزمناو انگلیسی میخواست که با خدمه خود تسلیم شود آنها نیز دستها را بالا برده و به اسارت در می آمده اند؟

مهدی، اوکتن ویرجینیا

 

* باهاش موافقم اما نمی دونم به سود کی تموم میشه اما به ضرر ملت و فرهنگ ایرانی که شده. حتی اگه ایران هم درست گفته باشه تو تبلیغات انجام شده انیمیشن 300 تبدیل به فیلم شد.

 

طرفین درگیر در این ماجرا هر دو دروغگوهای قهاری هستند و واقعا معلوم نیست که حق با کیست.البته موضوع در پایان مثل همیشه به سود هر دو تمام میشود.باور ندارید صبر کنید و خواهید دید

ارش، المان

 

* نمی دونم اشتباه کردن یا برنامه داشتن. اما الآن دیگه مراجع و اینا هم ممکنه بیان وسط. قضیه ورود خانوما به ورزشگاه ها  جایی بود که احمدی نژاد در سیاست داخلی عقب کشید.

 

به نظر من انگلیسی ها با کشاندن ماجری به شورای امنیت و سطح رسانه ای و بین المللی کردن ماجری بزرگ ترین اشتباه خودشون را مرتکب شدند و عملا کار از دست حکومت ایران خارج شد حالا اگر دولت هم بخواهد تصمیمی برای آزادی آنها بگیرد نمی تواند چون گروه های مذهبی و انقلابی داخل در حکومت و مردم به شدت سرخورده می شوند و هزینه آن برای نظام سنگین می شود به نظر من زن انگلیسی تا اواخر فروردین آزاد می شود و ما بقی احتمالا تا پایان بهار مهمان ایرانی ها هستند

مهزیار، اصفهان

 

در پایان

فعلا مسئله خیلی بوداره نظر من در مورد ورود ایران به آب عراق یا ورود انگلیس به آب ایران دومی رو محتمل تر میدونم. اما در مورد نوع برخورد انجام شده به دلیل نداشتن اطلاعات کافی نمی تونم ارزیابی منصفانه کنم فقط وقتی کار تموم بشه باید ببینیم که چی دادیم و چی گرفتیم.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:16 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

من از بلاگ اسکی اومدم اینجا. آدرس قبلیم این بود.

http://ali-mirtar.blogsky.com

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:13 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |