تبليغاتX
ما ی من

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:5 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

پ.ن. :با عرض پوزش از اساتید محترم علم اقتصاد و قس علی هذا که بی مطالعه در کار آنها مداخله میکنم.

کالای مصرفی٬ کالایی است که وقتی برای آن هزینه کردی نباید انتظار بازگشت هزینه را داشته باشی. این کالاهای مصرفی عموما عمر کوتاهی دارند و پس از مدتی از بین میروند. انسان آگاه و فرزانه نباید دل به آنها ببندد و برای از بین رفتن آنها ناراحت شود.

برای مثال موارد زیر جزء کالاهای مصرفی هستند:

کفش٬ پیتزا٬ لامپ٬ عشق.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:12 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

پیش نوشت: خواندن این پست به افردای که قوه تخیل کمتر از حد مطلوب دارند، کودکان زیر ۱۸ سال و بیماران قلبی توصیه نمیشود.

وقتی میبینم بعضی اتفاقا دارن میفتن تاسف میخورم. چون قبلا واسه من افتادن و من فهمیدم که نباید رخ میدادن،اما خوب هر آدمی به طور مستقل باید تجربش کنه.

در مورد مکاشفات هم همینطوره. وقتی میبینم به طور مستقل آدم های مختلف مکاشفات یکسانی با من انجام داده اند لذت میبرم. ( در نهایت پررویی یکی از مکاشفات مشترکم رو با فروید می دونم در طرح مدلی برای نشان دادن اثر عقل و احساس در انتخاب.اسمشو گذاشتم پروگرس بار انتخاب!!!!)

یکی از بدترین مشکلات ما اینه که بلد نیستیم به سبک آدم بزرگها حرف بزنیم. شنیدم یه آقایی یه مدل ارائه داده که با معادلات دیفرانسیل عشق رو مدل میکنه و در طی یک سال ۵۰۰ تا رفرانس به مقالش داده شده! اما عمرا من برای اون مدل گراف که برای حب ذات ارائه دادم٬ با اینکه بنظرم خیلی هم درسته و خیلی خوب میتونه واقعیات بیرونی رو توصیف کنه٬ برم با یه آدم حسابی حرف بزنم. گذاشتم اینجا تا اشکالاش مشخص بشه اما دامنه این بحث ها غیر از شوخی و خنده بین ما جای دیگه ای نداره.

امروز وقتی داشتم فلسفه زندگی یا چگونه چنین شدم که هستم! نوشته شده توسط ممد صدیق رو میخوندم،  دیدم در بند اول پیوست یک٬ به اصل انهنسد باتر فلای افکت که چند ماه پیش در معیت حسام سصفر دولپ شد، اشاره کرده. اینم یکی دیگه از مکاشفات مشترکه.

مکاشفات مشترک خیلی به آدم حال میدن. آدم احساس میکنه آدمای دیگه هم هستن که مثل تو میبینن.

انهنسد باترفلای افکت توسعه همون باترفلای افکت در زمان است یعنی اگر الآن یه جای دنیا یه پروانه بال بزنه ممکنه یه جای دیگه دنیا، دیروز طوفان بشه.

در ضمن یکی از اصول طراحی پست  ارتباط آقای گودرزی و آقای شقایقی همین اصل انهنسد باترفلای افکت بود.

پی نوشت: در این پست از محکمات و متشابهات با هم استفاده شده. اولولالباب  میدانند.

*Enhanced Butterfly Effect

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 18:34 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

فكرشو بكن، وقتي يه شاخه گل ميبيني، به جاي اينكه شكل قشنگ و گلبرگاي لطيفش يا بوي مطبوعش رو احساس كني،يه تپه كود حيواني با رنگ قهوه اي و سياه با بوي گند كه حالتو بهم ميزه درحالي كه مگس ها دارن دورش وز زز ميكنن بياد تو ذهنت.

فضا رو گرفتي؟ حالا با من بيا...

يه جفت چشم در حالي كه سعي دارن كلي احساس رو به تو منتقل كنن تو چشات زل زدن. اما تو ميبيني ....

اشكال از زير بناست يا نگاه؟ شايدم هيچ كدوم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 23:21 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

طرح و دست از خانم ولی زاده.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 0:29 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

رفیقی میگفت: اگر فرض کنیم احتمال اینکه دنیا خودش همینجوری الکی بوجود اومده باشه خیلی کمه٬ اصلا یک بر میلیون میلیون میلیون. خوبه؟ حالا اگه به همین تعداد دنیای کاملا مستقل از هم وجود داشته باشه. در این صورت احتمال اینکه یک دنیا همینجوری الکی بدون وجود هیچگونه خدایی بوجود اومده باشه میشه صد در صد. (نقل به مضمون با در نظر گرفتن ایام امتحانات)

هر آدمی واسه خودش یه دنیا داره. با افکار و احساساتش یه دنیای کاملا مستقل از دنیای آدمای دیگه میسازه که اصلا آدم های دیگه نمی تونن بفمن. میفهمی که چی میگم. یعنی اصلا اینگاری به تعداد تمام آدمای دنیا٬ دنیای مستقل وجود داره که هیچ جوری هم نمیشه از هم به هم ربطشون داد. اگر هم فکر میکنید که حرف دل یکی رو می فهمید اشتباه میکنید. اون چیزی که به تو منتقل میشه اصلا به اون چیزی که طرف اول منتقل کرده ربط نداره. تازه اگر نفر دیگه هم این صحنه انتقال چیز رو ببینه٬ میبینه یه چیز دیگه رد میشه نه اون چیزی که شما فکر میکنید داره رد میشه. اوه چقدر چیز تو چیز شد!!!

حالا با توجه اینکه به تعداد آدمای دنیا٬ دنیا وجود داره. پس همینطور که تعداد آدم ها زیاد بشه تعداد دنیاها زیاد میشه تا جایی که اون احتمال بند اول به ۱۰۰ درصد میرسه.

پس بعد از به مدت که تعداد آدم ها زیاد بشن دیگه خدا از بین میره. بنابر این برای اینکه خدا از بین نره باید جلوی زاد و ولد آدمها رو گرفت یا اینکه آدمای اضافی رو کشت!!!

حالا اینکه احمدی نژاد داره دنیا رو به سمت جنگ هسته ای میکشونه فقط بخاطر خداست. چون میخواد خدا رو نجات بده. ( نتیجه آخرش خیلی منطقی شد!!!)

حالا اگه خدا هم ....

این اون اتفاقیه که در ایام امتحانات میفته....

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 17:42 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: قصّه |

هنوز اونقدر بي احساس نشدم كه باهات عادلانه برخورد كنم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 1:56 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

هیچ دقت کردی؟ اگه جای چشم چپ و راست بعضی آدمها رو با هم عوض کنن چقدر قشنگتر میشن؟

نه٬ امتحان کن.... دستتو بذار رومونیتور تا قشنگ تفاوتا رو ببینی.. بذار .. دیدی چقدر فرق میکنه؟

نظرت چیه؟ من نظر خودم رو تو نظرات نوشتم...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 1:31 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: نقاشی |

کله های موجود در عکس از راست به چپ: مهبد قلیچی٬ حسام حسین زاده٬ بهمن امام٬ محمودرضا سعادت٬ محمود ممتازپور.(کله علی دشتی هم پشت نی٬ فی مابین کله های محمودَین قرار دارد)

دیشب دو تا از دوستان ما را به شام دعوت کردند. محمود ممتازپور به مناسبت قبولی در آزمون دکتری شریف برای گرایش الکترونیک دیجیتال و محمودرضا سعادت به مناسبت گرفتن ادمیشن با فاند یکساله از دانشگاه استفورد.

ایشا الله که هردو همه جا موفق باشند و سربلند. منم خواستم در اینجا از ایشان تشکری کرده باشم و به بقیه دوستانی که به علت  کمبود وقت٬ نشد خبر بشن٬ بگم که : برو بچس٬ خراب شین...

پ.ن. از چارلي چاپلين مي پرسند : خوشبختي چيه ؟ ميگه خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه. ( از آفلاین های دریافتی)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:16 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

امروز با حسام سصفر تو ماشین نشسته بودیم.

بهش میگفتم: سیستم مدیریتی مملکت سعی و خطاییه اونم چه سعی و خطایی٬ بی حافظه. یعنی وقتی یه دفعه سعی کرد دفعه بعدش با انتخابات بعدی تمام سعی های انجام شده از یاد میره.

 حسام گفت: عوضش سیستم احمدی نژاد فقط خطاییه.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:24 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

میگن یه استادی گفته: آدمی که یه لیوان شیر میخواد نمیره یه گاو بخره.

ما اون یه لیوان شیر رو هم که نخوردیم هیچ٬ رفتیم یه گله گاو نر دور خودمون جمع کردیم!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 20:42 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: قصّه |

یه چیزی تو ذهنمه. خیلی دوست دارم درستش کنم. این طرح اولیشه.

خدا رحم کنه به فاینال های من با این وضع درس خوندنم.

ده بار پاک کردم. آخرم ننوشتمش. اونجمله ای که میخواستم بگم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 1:42 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: نقاشی |

یارو میگه من روزی ۲۵ ساعت کار میکنم.

میگن چجوری؟

میگه صبح ها یک ساعت زودتر از خواب پا میشم.

تایم باروینگ!! یه روش طراحی مدارات دیجیتال با استفاده از لچ است. که مخصوصا در طراحی پایپ لاین استفاده داره. مسئله اینه که اگر در مسیر فیدبکدار بخوایم ازش استفاده کنیم میشه همین جوک بالا.

بالاخره هر کسی یه روش واسه درس یاد گرفتن داره. ما هم اینجوری.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 13:54 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

امروز داشتم با خودم فکر می کردم٬ چرا نوشته ها اینقدر احساسی هستند.

 وقتی با آدما حرف میزنی اون همه احساس رو تو حرفاشون نمی بینی که وقتی نوشته هاشون رومیخونی.

بعد واسه خودم یه دلیل آوردم که خودمو راضی کنم. گفتم وقتی افکار می خوان از تو دستت به نوشته تبدیل بشن از مسیر قلبت رد میشن. اما وقتی همون افکارو می خوای بیان کنی از یه مسیر دیگه رد میشن.

خوب فکری که از دل رد بشه مسلما لطیف تره.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 16:5 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

نمیدونم این چشم بادومیا ته انسانهای ساخته شده و ضد درد هستند یا طراح غم و درد؟

این جناب کارگردان هم دیگه داره شورشو در میاره. فکر کنم یانگوم جان با تمام نجابتش تا یکی دو قسمت دیگه از کوره در بره.

اگه گفتی اون خانومه اون گوشه کیه؟

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 1:54 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

تا وقتي تو مدرسه درس ميخونديم به تمام استادايي كه بهمون درس ميدادن ميگفتيم معلم.

از مدرسه كه اومديم بيرون به هر خري كه واسمون يه چيزي بلغور كنه ميگيم استاد. حتي تو دانشگاه.

امضا: یک استاد.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 3:7 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

از خودم راضی نیستم.

هل من راضء یرضئنی؟

یعنی: آیا هست راضی کننده ای که ارضا کند مرا؟!!

کار از سنجد هم گذشته.

لطفا کامنت ندهید٬ اینو گذاشتم محض( مهز٬ محظ یا هر چرت (چرط یا هر خزعبل(خذعبل٬ خضعبل یا هر جفنگ دیگه)دیگه) دیگه) برخوردن غیرت( قیرط ٬غیرت یا هر چرت (چرط یا هر خزعبل(خذعبل٬ خضعبل یا هر جفنگ دیگه)دیگه) دیگه).

به همين راحتي از اصل مطلب دور شدي و ظواهر (زواحر یا هر چرت (چرط یا هر خزعبل(خذعبل٬ خضعبل یا هر جفنگ دیگه)دیگه) دیگه) حواستو(...) پرت کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 18:39 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

با عرض تسليت به بازماندگان آن عزيز از دست رفته، اعلام ميدارم كه پس از سانحه دلخراش انقلاب اسلامي ، از اسلام فقط همين باقي مانده.

 

نوشته شده پس از خواندن نون دوني... از عقاب.

در همین راستا سایه امام زمان رو هم ببینید.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:12 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

براي رفاقت بايد سرمايه گذاشت. اين سرمايه با سر و مايه متفاوت است. اين سرمايه از آندسته مخلوقاتي است كه نه نوشتني است و نه خواندني، نه در قاب ميگنجد و نه در بوم.

داستان سفر ما از آنجا پا گرفت كه پنجره پيغمبر ياهو باز شد و خانم ولي زاده خبر اين سفر رو دادن، البت همراه با عكس يادگاري ازروزهاي اوليه ورود ما به دانشگاه.

 ادامه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 22:39 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

  • چندي پيش حسام صلوت بهم گفت يك امضاي درست پاي عكسام بذارم.
  • مدتي بود كه فكر ميكردم كه اسم وبلاگ رو چي بذارم.
  • عطش وصف نا پذيري براي به روز رساني دارم. بعد 6 ماه مثل همون روز اول تپ و تپ مطلب ميذارم

*      *     *.

  • براي عكس ها امضا در نظر گرفتم: علي‌م يعني علي ميرطار. عليم هم خونده ميشه.
  • براي وبلاگ اسم در نظر گرفتم  ماي من. اميدوارم از نوع نوشته ها و آرشيو موضوعي دليل اين انتخاب رو متوجه بشين.
  • فردا با تعدادي از پيرمردها و پيرزن هاي هفتاد و اندي و تعدادي از جوانان و نوباوگان هشتادي ميرويم به سفر. هفته پيش هم با تعدادي از نونهالان و نوجوانان هشتاد و اندي رفته بوديم آهار و شكر آب. ماركوپولو جولو من كم مياره. تازه ميخواستم واسه هفته بعد برم شيراز كه كار پيش اومد. به جاش ميرم يه جاي ديگه يه روزه.

*    *    *

حالا اينا كه چي؟ در مورد امضا و طراحي ماي من نظر بدين. در ضمن بسم الله رو از اينترنت برداشتم اما ماي من رو خودم نوشتم. علي‌م هم دست خط خودمه. بيشتر منظورم طراحي ماي من و عليم است. اما نظرات در مورد مفهوم هم مورد استقبال قرار خواهند گرفت.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 0:21 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

این یه وبلاگه که در هرکدوم از پستاش بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا نظر داده شده است.

کلاشینکوف دیجیتال

اینم یه وبلاگ دیگس که تعداد باز دیدش ۵ برابر اون یکیه اما کامنتاش ثلث اون یکی.

به عنوان دو وبلاگ پر بیننده معرفی کردمشون.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 19:38 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

زندگی در ارشد جدا حال میدهد. حالی.

در حالی که فردا میان ترم وی ال اس آی دارم نشستم پای فوتو شاپ و عنوانی برای وبلاگ برگزیدم.

پیش نهاد میکنم یه دفعه تو زندگی بر اساس فشارهای بیرونی انتخاب نکنین. بر اساس حال و هول انتخاب کنید. نه هر حال و هولی

بله این وبلاگ هم بالاخره اسم دار شد. مای من. وقتی جواد صامعی پیشنهاد وبلاگ سمفونی تک نوازها رو داد یادم افتاد که برای اینجا نامی در نظر نگرفتم.

ضمن تشکر از دوستانی که قبلا لینک به این صفحه درویشی داده بودن تقاضا دارم آپدیت نمایند.

با تشکر -علیم-

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 23:53 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: |

من که در آتش سودای تو آهی نزنم                          کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست

روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم                              که پریشانی این سلسله را آخر نیست -حافظ-

 

شب شعر الف مثل هر سال - که متفاوت از سال قبلش هست - چه درونی چه بیرونی - - امسال نیز برگزار شد. اینبار به همت مرتضی صادقی یا همون دونقطه دی خودمون. دستت درد نکنه.

پ.ن. اجرا هانیه صدقی - دکور مهران بخشیانی. دست شما هم درد نکنه.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:12 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

مردها و زنها آنقدر تفاوت دارند که بتوان آنها را از دوگونه متفاوت دانست.

 

بعضی چیزا رو که میبینم به این جمله بالایی ایمان میارم. اگر اینترنت مردونه بود هیچ وقت چنین صفحه ای در آن شکل نمیگرفت.

حالا  مردا آدمن؟ یا زنها؟

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:7 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

اين عنوان جلسه اي بود كه در سيماي لاريجاني! پخش شد اونم شبكه ورزش.

بعضي وقتها به طور غير منصفانه اي با بعضي چيزها يا با بعضي آدمها نميتونم ارتباط برقرار كنم. البته با گذشت زمان يا نظرم عوض ميشه و ميفهمم اشتباه كردم يا ...

 

يكي از اين موجوداتي كه اصلا توكتم نميرفت( ِه) اين آقاي رحيم پور ازغدي است.

با اينكه با اين بحثهاي فلسفيش حال ميكردم و به نظرم دلايلش كاملا درست بود و به قول معروف حرف حساب ميزد اصلا به دلم نمي‌نشست و باز با خودش حال نميكردم.

 

 

يه دفعه با خودم گفتم بذار ببيننم اين آدم چه نكته اي داره كه با مزاج ما خوش نمي‌ياد. در جلسه اي كه پيرامون علم و ماوراء الطبيه بود و اين دو رو از ديدگاه هاي مختلف غربيها و شرقي ها و اسلام بررسي ميكرد ، ديدم موقعي كه داره دوتا ديدگاه رو معرفي ميكنه اوني رو كه قبول داره خيلي كامل معرفي ميكنه. اما اوني رو كه قبول نداره و در ادامه بحث ميخواد نقدش كنه رو در همون ابتدا و قبل از معرفي با چسبوندن يه سري صفات منفي،  منفور ميكنه بطوري كه شنونده از همه جا بيخبر قبل از اينكه بفهمه چي پشته اون نظر هست فقط ميفهمه كه تلخه و از همين الآن بايد از اون بدش بياد.

 

 

حالا اين آقاي فلسفي در حالي كه چند ساعت قبل داشت در مورد تفاوت هاي حقوقي و حقيقي زن و مرد بحث ميكرد و ديدگاههاي فمنيست هاي قديم و جديد رو بيان ميكرد. حالا در شبكه 3  چنان حرفهاي درپيتي و احمقانه ‌اي زد كه علت اون حس قبلي رو فهميدم.

 

نكته: در آخرين جمله از سبك جناب استاد رحيم پور استفاده كردم. چون شما قبل از اينكه بفهميد حرف ايشون چي بوده با صفت  در پيتي  واحمقانه  كه گفتم حرفاش تو ذهنتون منفور شد. انصافا امقانه نبود اما درپيتي بود .

نكته 2: باز گول خوردي.

حالا چي گفت ؟ داشت دليلي براي اين بزن و بگيرو ببندهاي نيرو انتظامي مياورد كه اين دفعه خيليييييييي ضعيف عمل كرد.

 

 

واقعا حيفه كه آدم قبل از اينكه ديدگاهشو انتخاب كنه، دوست انتخاب كنه.

 

 

اين سبك حرف زدن رو در بسياري از دوستان و آشنايان ميبينم. اين با آزادگي در تضاده بنابر اين اگر كسي اين متن رو خوند و حرفاي آقاي ازغدي رو نشنيده بياد بگه من واسش يه ليوان آب طالبي از جلو بوفه بگيرم تا كامش شيرين بشه و بتونه منصفانه در مورد اين آقا فكر كنه.

در پايان اگر بخوايم منصف باشيم در بسياري از موارد حرفهاي خوبي براي شنيدن داره به شرطي كه با دقت بيشتر گوش بديم.

 

پ.ن. يكي از اون چيزاي ديگه كه اصلا نميتونم باهاش ارتباط برقرار كنم ارتقاء سطح فرهنگيه، مخصوصا راستاش.

 

پ.ن.2. آخ بي بي سي اساسي از اين سبك استفاده ميكنه. يه پاراگراف خبر كامل  يك پاراگراف توصيف خبر. تو قضيه ايران و انگليس اگر متن هاي داخل كوتيشن روميخونديد يه حس بهتون دست ميداد، اگر كل متن نوشته شده روميخونديدن يه حس ديگه. اما باز نسبت به اینوریها مزيتش اينه كه حرفاي تو كوتيشن رو نقل به مضمون نكرده.
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 0:59 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

به مناسبت روز ۳ خرداد (آزادی خرمشهر) امروز در دانشگاه ما سن ایچ و کیک میدهند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 14:15 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

بعضی وقتها مشکلات آدم اونقدر تو نظرش بزرگ میاد که دنیا با این همه عظمتش جلوش کوچیکه.

واسه همین با خودم میگفتم:

دنیا کوچکتر از اونیه که فکرشو بکنی.

بعدترش میگفتم:

دنیا کوچکتر از اونیه که بتونی فکرشو بکنی.

ولی در نهایت باید گفت:

دنیا کوچیکه تو سعی کن فکرشو نکنی.

پ.ن. نوشتن جملات شاعرانه به تنهایی مضمون کلامو نمیرسونه یه چیزی باید سرو تهش گذاشت.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 13:30 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: |