
کالای مصرفی٬ کالایی است که وقتی برای آن هزینه کردی نباید انتظار بازگشت هزینه را داشته باشی. این کالاهای مصرفی عموما عمر کوتاهی دارند و پس از مدتی از بین میروند. انسان آگاه و فرزانه نباید دل به آنها ببندد و برای از بین رفتن آنها ناراحت شود.
برای مثال موارد زیر جزء کالاهای مصرفی هستند:
کفش٬ پیتزا٬ لامپ٬ عشق.
وقتی میبینم بعضی اتفاقا دارن میفتن تاسف میخورم. چون قبلا واسه من افتادن و من فهمیدم که نباید رخ میدادن،اما خوب هر آدمی به طور مستقل باید تجربش کنه.
در مورد مکاشفات هم همینطوره. وقتی میبینم به طور مستقل آدم های مختلف مکاشفات یکسانی با من انجام داده اند لذت میبرم. ( در نهایت پررویی یکی از مکاشفات مشترکم رو با فروید می دونم در طرح مدلی برای نشان دادن اثر عقل و احساس در انتخاب.اسمشو گذاشتم پروگرس بار انتخاب!!!!)
یکی از بدترین مشکلات ما اینه که بلد نیستیم به سبک آدم بزرگها حرف بزنیم. شنیدم یه آقایی یه مدل ارائه داده که با معادلات دیفرانسیل عشق رو مدل میکنه و در طی یک سال ۵۰۰ تا رفرانس به مقالش داده شده! اما عمرا من برای اون مدل گراف که برای حب ذات ارائه دادم٬ با اینکه بنظرم خیلی هم درسته و خیلی خوب میتونه واقعیات بیرونی رو توصیف کنه٬ برم با یه آدم حسابی حرف بزنم. گذاشتم اینجا تا اشکالاش مشخص بشه اما دامنه این بحث ها غیر از شوخی و خنده بین ما جای دیگه ای نداره.
امروز وقتی داشتم فلسفه زندگی یا چگونه چنین شدم که هستم! نوشته شده توسط ممد صدیق رو میخوندم، دیدم در بند اول پیوست یک٬ به اصل انهنسد باتر فلای افکت که چند ماه پیش در معیت حسام سصفر دولپ شد، اشاره کرده. اینم یکی دیگه از مکاشفات مشترکه.
مکاشفات مشترک خیلی به آدم حال میدن. آدم احساس میکنه آدمای دیگه هم هستن که مثل تو میبینن.
انهنسد باترفلای افکت توسعه همون باترفلای افکت در زمان است یعنی اگر الآن یه جای دنیا یه پروانه بال بزنه ممکنه یه جای دیگه دنیا، دیروز طوفان بشه.
در ضمن یکی از اصول طراحی پست ارتباط آقای گودرزی و آقای شقایقی همین اصل انهنسد باترفلای افکت بود.
پی نوشت: در این پست از محکمات و متشابهات با هم استفاده شده. اولولالباب میدانند.
*Enhanced Butterfly Effect
فضا رو گرفتي؟ حالا با من بيا...
يه جفت چشم در حالي كه سعي دارن كلي احساس رو به تو منتقل كنن تو چشات زل زدن. اما تو ميبيني ....
اشكال از زير بناست يا نگاه؟ شايدم هيچ كدوم.

طرح و دست از خانم ولی زاده.
هر آدمی واسه خودش یه دنیا داره. با افکار و احساساتش یه دنیای کاملا مستقل از دنیای آدمای دیگه میسازه که اصلا آدم های دیگه نمی تونن بفمن. میفهمی که چی میگم. یعنی اصلا اینگاری به تعداد تمام آدمای دنیا٬ دنیای مستقل وجود داره که هیچ جوری هم نمیشه از هم به هم ربطشون داد. اگر هم فکر میکنید که حرف دل یکی رو می فهمید اشتباه میکنید. اون چیزی که به تو منتقل میشه اصلا به اون چیزی که طرف اول منتقل کرده ربط نداره. تازه اگر نفر دیگه هم این صحنه انتقال چیز رو ببینه٬ میبینه یه چیز دیگه رد میشه نه اون چیزی که شما فکر میکنید داره رد میشه. اوه چقدر چیز تو چیز شد!!!
حالا با توجه اینکه به تعداد آدمای دنیا٬ دنیا وجود داره. پس همینطور که تعداد آدم ها زیاد بشه تعداد دنیاها زیاد میشه تا جایی که اون احتمال بند اول به ۱۰۰ درصد میرسه.
پس بعد از به مدت که تعداد آدم ها زیاد بشن دیگه خدا از بین میره. بنابر این برای اینکه خدا از بین نره باید جلوی زاد و ولد آدمها رو گرفت یا اینکه آدمای اضافی رو کشت!!!
حالا اینکه احمدی نژاد داره دنیا رو به سمت جنگ هسته ای میکشونه فقط بخاطر خداست. چون میخواد خدا رو نجات بده. ( نتیجه آخرش خیلی منطقی شد!!!)
حالا اگه خدا هم ....
این اون اتفاقیه که در ایام امتحانات میفته....

هیچ دقت کردی؟ اگه جای چشم چپ و راست بعضی آدمها رو با هم عوض کنن چقدر قشنگتر میشن؟
نه٬ امتحان کن.... دستتو بذار رومونیتور تا قشنگ تفاوتا رو ببینی.. بذار .. دیدی چقدر فرق میکنه؟
نظرت چیه؟ من نظر خودم رو تو نظرات نوشتم...

کله های موجود در عکس از راست به چپ: مهبد قلیچی٬ حسام حسین زاده٬ بهمن امام٬ محمودرضا سعادت٬ محمود ممتازپور.(کله علی دشتی هم پشت نی٬ فی مابین کله های محمودَین قرار دارد)
دیشب دو تا از دوستان ما را به شام دعوت کردند. محمود ممتازپور به مناسبت قبولی در آزمون دکتری شریف برای گرایش الکترونیک دیجیتال و محمودرضا سعادت به مناسبت گرفتن ادمیشن با فاند یکساله از دانشگاه استفورد.
ایشا الله که هردو همه جا موفق باشند و سربلند. منم خواستم در اینجا از ایشان تشکری کرده باشم و به بقیه دوستانی که به علت کمبود وقت٬ نشد خبر بشن٬ بگم که : برو بچس٬ خراب شین...
پ.ن. از چارلي چاپلين مي پرسند : خوشبختي چيه ؟ ميگه خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه. ( از آفلاین های دریافتی)
بهش میگفتم: سیستم مدیریتی مملکت سعی و خطاییه اونم چه سعی و خطایی٬ بی حافظه. یعنی وقتی یه دفعه سعی کرد دفعه بعدش با انتخابات بعدی تمام سعی های انجام شده از یاد میره.
حسام گفت: عوضش سیستم احمدی نژاد فقط خطاییه.
ما اون یه لیوان شیر رو هم که نخوردیم هیچ٬ رفتیم یه گله گاو نر دور خودمون جمع کردیم!!!![]()
![]()

یه چیزی تو ذهنمه. خیلی دوست دارم درستش کنم. این طرح اولیشه.
خدا رحم کنه به فاینال های من با این وضع درس خوندنم.
ده بار پاک کردم. آخرم ننوشتمش. اونجمله ای که میخواستم بگم.
میگن چجوری؟
میگه صبح ها یک ساعت زودتر از خواب پا میشم.![]()
تایم باروینگ!! یه روش طراحی مدارات دیجیتال با استفاده از لچ است. که مخصوصا در طراحی پایپ لاین استفاده داره. مسئله اینه که اگر در مسیر فیدبکدار بخوایم ازش استفاده کنیم میشه همین جوک بالا.
بالاخره هر کسی یه روش واسه درس یاد گرفتن داره. ما هم اینجوری.
وقتی با آدما حرف میزنی اون همه احساس رو تو حرفاشون نمی بینی که وقتی نوشته هاشون رومیخونی.
بعد واسه خودم یه دلیل آوردم که خودمو راضی کنم. گفتم وقتی افکار می خوان از تو دستت به نوشته تبدیل بشن از مسیر قلبت رد میشن. اما وقتی همون افکارو می خوای بیان کنی از یه مسیر دیگه رد میشن.
خوب فکری که از دل رد بشه مسلما لطیف تره.

نمیدونم این چشم بادومیا ته انسانهای ساخته شده و ضد درد هستند یا طراح غم و درد؟
این جناب کارگردان هم دیگه داره شورشو در میاره. فکر کنم یانگوم جان با تمام نجابتش تا یکی دو قسمت دیگه از کوره در بره.
اگه گفتی اون خانومه اون گوشه کیه؟
از مدرسه كه اومديم بيرون به هر خري كه واسمون يه چيزي بلغور كنه ميگيم استاد. حتي تو دانشگاه.
امضا: یک استاد.
هل من راضء یرضئنی؟
یعنی: آیا هست راضی کننده ای که ارضا کند مرا؟!!![]()
کار از سنجد هم گذشته.
لطفا کامنت ندهید٬ اینو گذاشتم محض( مهز٬ محظ یا هر چرت (چرط یا هر خزعبل(خذعبل٬ خضعبل یا هر جفنگ دیگه)دیگه) دیگه) برخوردن غیرت( قیرط ٬غیرت یا هر چرت (چرط یا هر خزعبل(خذعبل٬ خضعبل یا هر جفنگ دیگه)دیگه) دیگه).
به همين راحتي از اصل مطلب دور شدي و ظواهر (زواحر یا هر چرت (چرط یا هر خزعبل(خذعبل٬ خضعبل یا هر جفنگ دیگه)دیگه) دیگه) حواستو(...) پرت کرد.
با عرض تسليت به بازماندگان آن عزيز از دست رفته، اعلام ميدارم كه پس از سانحه دلخراش انقلاب اسلامي ، از اسلام فقط همين باقي مانده.
در همین راستا سایه امام زمان رو هم ببینید.

براي رفاقت بايد سرمايه گذاشت. اين سرمايه با سر و مايه متفاوت است. اين سرمايه از آندسته مخلوقاتي است كه نه نوشتني است و نه خواندني، نه در قاب ميگنجد و نه در بوم.
داستان سفر ما از آنجا پا گرفت كه پنجره پيغمبر ياهو باز شد و خانم ولي زاده خبر اين سفر رو دادن، البت همراه با عكس يادگاري ازروزهاي اوليه ورود ما به دانشگاه.

* * *.
* * *
حالا اينا كه چي؟ در مورد امضا و طراحي ماي من نظر بدين. در ضمن بسم الله رو از اينترنت برداشتم اما ماي من رو خودم نوشتم. عليم هم دست خط خودمه. بيشتر منظورم طراحي ماي من و عليم است. اما نظرات در مورد مفهوم هم مورد استقبال قرار خواهند گرفت.

این یه وبلاگه که در هرکدوم از پستاش بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا نظر داده شده است.
اینم یه وبلاگ دیگس که تعداد باز دیدش ۵ برابر اون یکیه اما کامنتاش ثلث اون یکی.
به عنوان دو وبلاگ پر بیننده معرفی کردمشون.
در حالی که فردا میان ترم وی ال اس آی دارم نشستم پای فوتو شاپ و عنوانی برای وبلاگ برگزیدم.
پیش نهاد میکنم یه دفعه تو زندگی بر اساس فشارهای بیرونی انتخاب نکنین. بر اساس حال و هول انتخاب کنید. نه هر حال و هولی
بله این وبلاگ هم بالاخره اسم دار شد. مای من. وقتی جواد صامعی پیشنهاد وبلاگ سمفونی تک نوازها رو داد یادم افتاد که برای اینجا نامی در نظر نگرفتم.
ضمن تشکر از دوستانی که قبلا لینک به این صفحه درویشی داده بودن تقاضا دارم آپدیت نمایند.
با تشکر -علیم-
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم که پریشانی این سلسله را آخر نیست -حافظ-
شب شعر الف مثل هر سال - که متفاوت از سال قبلش هست - چه درونی چه بیرونی - - امسال نیز برگزار شد. اینبار به همت مرتضی صادقی یا همون دونقطه دی خودمون. دستت درد نکنه.
پ.ن. اجرا هانیه صدقی - دکور مهران بخشیانی. دست شما هم درد نکنه.

بعضی چیزا رو که میبینم به این جمله بالایی ایمان میارم. اگر اینترنت مردونه بود هیچ وقت چنین صفحه ای در آن شکل نمیگرفت.
حالا مردا آدمن؟ یا زنها؟
اين عنوان جلسه اي بود كه در سيماي لاريجاني! پخش شد اونم شبكه ورزش.
بعضي وقتها به طور غير منصفانه اي با بعضي چيزها يا با بعضي آدمها نميتونم ارتباط برقرار كنم. البته با گذشت زمان يا نظرم عوض ميشه و ميفهمم اشتباه كردم يا ...
يكي از اين موجوداتي كه اصلا توكتم نميرفت( ِه) اين آقاي رحيم پور ازغدي است.
با اينكه با اين بحثهاي فلسفيش حال ميكردم و به نظرم دلايلش كاملا درست بود و به قول معروف حرف حساب ميزد اصلا به دلم نمينشست و باز با خودش حال نميكردم.
يه دفعه با خودم گفتم بذار ببيننم اين آدم چه نكته اي داره كه با مزاج ما خوش نميياد. در جلسه
اي كه پيرامون علم و ماوراء الطبيه بود و اين دو رو از ديدگاه هاي مختلف غربيها و شرقي ها و اسلام بررسي ميكرد ، ديدم موقعي كه داره دوتا ديدگاه رو معرفي ميكنه اوني رو كه قبول داره خيلي كامل معرفي ميكنه. اما اوني رو كه قبول نداره و در ادامه بحث ميخواد نقدش كنه رو در همون ابتدا و قبل از معرفي با چسبوندن يه سري صفات منفي، منفور ميكنه بطوري كه شنونده از همه جا بيخبر قبل از اينكه بفهمه چي پشته اون نظر هست فقط ميفهمه كه تلخه و از همين الآن بايد از اون بدش بياد.
حالا اين آقاي فلسفي در حالي كه چند ساعت قبل داشت در مورد تفاوت هاي حقوقي و حقيقي زن و مرد بحث ميكرد و ديدگاههاي فمنيست هاي قديم و جديد رو بيان ميكرد. حالا در شبكه 3 چنان حرفهاي درپيتي و احمقانه اي زد كه علت اون حس قبلي رو فهميدم.
نكته: در آخرين جمله از سبك جناب استاد رحيم پور استفاده كردم. چون شما قبل از اينكه بفهميد حرف ايشون چي بوده با صفت در پيتي واحمقانه كه گفتم حرفاش تو ذهنتون منفور شد. انصافا امقانه نبود اما درپيتي بود .
نكته 2: باز گول خوردي.
حالا چي گفت ؟ داشت دليلي براي اين بزن و بگيرو ببندهاي نيرو انتظامي مياورد كه اين دفعه خيليييييييي ضعيف عمل كرد.
واقعا حيفه كه آدم قبل از اينكه ديدگاهشو انتخاب كنه، دوست انتخاب كنه.
اين سبك حرف زدن رو در بسياري از دوستان و آشنايان ميبينم. اين با آزادگي در تضاده بنابر اين اگر كسي اين متن رو خوند و حرفاي آقاي ازغدي رو نشنيده بياد بگه من واسش يه ليوان آب طالبي از جلو بوفه بگيرم تا كامش شيرين بشه و بتونه منصفانه در مورد اين آقا فكر كنه.
در پايان اگر بخوايم منصف باشيم در بسياري از موارد حرفهاي خوبي براي شنيدن داره به شرطي كه با دقت بيشتر گوش بديم.
پ.ن. يكي از اون چيزاي ديگه كه اصلا نميتونم باهاش ارتباط برقرار كنم ارتقاء سطح فرهنگيه، مخصوصا راستاش.
واسه همین با خودم میگفتم:
دنیا کوچکتر از اونیه که فکرشو بکنی.
بعدترش میگفتم:
دنیا کوچکتر از اونیه که بتونی فکرشو بکنی.
ولی در نهایت باید گفت:
دنیا کوچیکه تو سعی کن فکرشو نکنی.
پ.ن. نوشتن جملات شاعرانه به تنهایی مضمون کلامو نمیرسونه یه چیزی باید سرو تهش گذاشت.