تبليغاتX
ما ی من
و آنگاه (اهل دوزخ با تاسف و حسرت ٬ با هم ) گویند:اگر ما در دنیا سخن انبیا می شنیدیم یا به دستور عقل رفتار می کردم امروز از دوزخیان نبودیم. (سوره ملک آیه ۱۰)

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:18 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

میدونستی iBT یعنی Internet-based testing ؟


پ.ن. از ما که گذشت اگه شماها وقت دارین واسه آی بی تی حسابی بخونید برید از این وبلاگ که در۳۶۰ هست استفاده کنید. کلی پ دی اف کتاب و نرم افزار برای دانلود گذاشته. اگه کسی دید چیزی داره که خیلی توپه به من مبگه چون من خیلی توش نگشتم. مخصوصا اگه نرم افزاری داشت که نمره اسپیکینگ میداد به منم بگه. راستی مطالب اصلی تو رپید شِیر قرار داده شده اند در این سایت توضیحات به همراه لینک آنها در رپید شیر قرار دارد.

p.s. Here is a site you can find lots of free materials to prepare your self for TOEFL iBT exam. There is a brief description of books and programs and links from Rapid Share site. Read the notes from mentioned weblog then select and download appropriate content from Rapid Share.

کلمات کلیدی:TOEFL - iBT - English Learning - Free Download Material - Test Preperation- آمادگی آزمون تافل اینترنتی مجانی - یاد گیری زبان مجانی.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 12:22 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

بعضی وقتها روز به روز میگذره بعضی وقتها دو سال دو سال.


بعضی وقتها روز به روز٬ دوسال به دوسال ها نو میشن. بعضی وقتها دوسال به دوسال هم روز به روزهات نو نمیشن.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 14:0 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

صدای ضرب گوش چپ ماشین روی شکم برآمده شمشادهای بلوار٬ بازهم ماشین بازی٬ اما این بار به جای قان قان٬ چلپ چلپ.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 22:33 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

دیشب خوابگاه مصلی نژاد بودم. اولین چیزیکه نظرم رو جلب کرد این بود که کفشها و دمپایی های تمام اتاق ها بیرون بود. بدون ترس از دزدیده شدن.

 ضمن تشکر از مهمان نوازی دکتر ممتازپور٬ به این نتیجه رسیدیم اونایی که دزدی میکنن دکتری شریف قبول نمیشن.

پ.ن. قبلش خداحافظی رحمتی بودم. واسه اقتصاد میره آستین تگزاس.

پ.ن.۲. دیروز هم یکیدیگه از دوستان ناهار دادن که خواستن نامشون محفوظ بمونه. حتمن می خواسته ریا نشه و الا هر کس دیگه هم ازش ناهار بخواد حتمن بهش میده.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 11:21 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:0 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

۱۰ روز دیگه پروازمه برم مکه. دوستان لطفن حلال کنند.

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:33 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

تو خارج هم وسط بزرگراه چراغ قرمز هست؟ اگه هست؟ این مدلیه؟

مکان: بزرگراه همت مسیر شرق به غرب پل های فجر.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 22:59 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

شنبه شب وقتی ساعت ۱۰ شب رسیدم خونه هنوز نمیدونستم اون روز چه بلایی سرم اومده.

 دوشنبه صبح بود که فهمیدم دسته کلیدم٬ کیف پولم و اسناد ثبت گم شدن. موضوع این بود که دسته کلید همیشه تو جیبمه٬ کیف پول تو کیف کمری و برگه ها تو کوله پشتی!

 میشه گفت با مقادیر زیادی از عدم تمرکز مواجه بوده ام که از هر جایی چیزی گم کردم. مسلما گم شدن هر کدوم کاملا مستقل از اون یکی بود.

سه شنبه شب وقتی داشتم برای از دانشکده خارج می شدم٬ دسته کلیدم تو جیبم بود. کیف پولم تو کیف کمری و برگه های ثبت توی کوله پشتی.

نمیدونم حواس پرتیم بیشتره یا خوش شانسیم. اما شکر خدا این طوفان هم بخیر گذشت.


پ.ن. سور یک خارجی دیگر را هم دیشب خوردیم. علیرضا خان از بچه های دانشگاه ما یاد بگیر. یه شام این حرفا رو نداره به خدا.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 10:16 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

پيشگفتار: اين پست از دو قسمت تشكيل شده مقاديري خاطره و همراه با آن روش ثبت اختراع در ايران.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 16:22 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: قصّه |

خواستم به دوستان اعلام کنم که وبومتریکس سایتی است که دانشگاه ها را فقط بر مبنای وب سایت آنها ارزیابی میکند. عزیزان فقط.

 هیچ ربطی به تعداد دانشجو مساحت دانشگاه و تعداد مقالات آن ندارد. برای اطلاعات بیشتر این صفحه رو ببینید.

در ضمن نرد هم آدرس تعدادی پی دی اف رو تو وبلاگش گذاشته اینجا  برای کسایی که می خوان اپلای کنن خوبه.

یه چیز دیگه هم هست. رضا تا چند روز دیگه از آلمان بر میگرده. اگه کسی واسه اپلای تو آلمان می خواد سوالی بپرسه یه پست گذاشته واسه همین موضوع.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 18:48 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

صحبت‌هايي كه چند روز پيش با يكي از دوستان داشتم تحريكم كرد تا اين پست روبنويسم. مي خواستم در مورد سوء تفاهمي كه بين آقايان و خانم ها اتفاق مي افته بنويسم كه معمولا منجر به اين موضوع ميشه كه از پسرها به عنوان موجودات خودشيفته ياد كنيم. زياد شنيده ايم كه مي‌گويند پسرها بي دليل فكر ميكنند كه دخترها عاشق آنها هستند و همچنين زياد شنيده‌ايم كه دخترها بهتر از پسرها تشخيص مي‌دهند كه رفتار طرف مقابل از روي علاقه خاص است يا صرفا يك رفتارمعمولي است. دليل اين رفتارها را براي خودم اينگونه بيان كردم.

عموما پسرها در رفتارشان با ديگران از منطق استفاده مي‌كنند و حتي شوخي‌هاي آنها زبر و خشن است. در عوض دختر ها با كوهي از احساسات درونشان رفتارهايي بسيار لطيف‌تري نسبت به هم و دنياي اطرافشان نشان مي‌دهند.

در هنگام مواجه يك پسر با يك دختر در صورتي كه پسر علاقه خاصي داشته باشد، احساسات از دورن او شروع به غليان مي‌كند و نوع رفتارهاي پسر را تغيير ميدهد. به اين ترتيب اين تغيير رفتار در پسرها توسط خانم ها كاملا قابل شناسايي است.

از طرف ديگر پسرها چون فقط در زمان ابراز علاقه از احساسات در رفتارشان استفاده مي‌كنند هنگام برخورد با خانم‌ها چون در رفتار آنها احساس دائمي‌ است اين طور برداشت مي‌كنند كه احساس درون رفتار آنها از سر علاقه خاصي است. اين برداشت درواقع تعميم دادن رفتار خودشان است بدين ترتيب اين حس در آنها ايجاد مي‌شود كه تمام دخترها از آنها خوششان مي‌آيد. (البته نه به اين شدت مقداري هم بزرگنمايي كردم.)

در نهايت اين دو رفتار در كنار هم تصويري از مردها مي‌سازد كه من آن را پسران خودشيفته نام نهادم. عليرضا كريمي در وبلاگش يك پست طنز در مورد اين موضوع گذاسته بود. اگر لينك آن پست را در كامنت ها بگذاري ممنون ميشم.

لینک داستان پسر خودشیفته - با تشکر از عقاب

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:2 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

خبرها: پيكر آيت الله مشكيني با حضور سران سه قوه و مسئول دفتر مقام معظم رهبري در تهران تشييع شد.

 

پ.ن. تسليت.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:42 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

سوره انعام آیه ۸۶. و تو ای رسول اگر پیروی از اکثر مردم روی زمین کنی تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد که اینان جز از پی گمانی ( و هوا و هوسی) نمیروند و جز اندیشه باطل و دروغ چیزی در دست ندارند.

۱. جمهوریت

از این آیه یه برداشت من اینه که عقل عمومی نمیتونه تمام صلاح انسان رو در نظر بگیره و نمیتونه به راه خدا برسه. اگه سعادت کامل رو هم داشتن دنیا و هم داشتن آخرت بدونیم بنابر این چون عموم جامعه از راه خدا پیروی نمیکنن بنابر این به سعادت نهایی نمیرسن.

اول که این آیه رو دیدم خواستم به این نتیجه برسم که خدا عقل جمعی تمام مردم رو نفی میکنه و در واقع اصالت رو از جمهوریت میگیره. یعنی بر مبنای این آیه جمهوری اسلامی یعنی کشک!!! یعنی خدا گفته اگه انتخاب رو بذاری واسه تمام مردم٬ برآیند تمام مردم مسیر غلط رو نشون میدن.در نتیجه می خواستم به حکومت عقلا برسم.

یادمه جایی شنیدم که یونان قدیم چنین حکومتی داشته یعنی همه رای نمیدادند بلکه تعدادی از مردم فقط حق رای داشتند یعنی فیلسوفان و حکما. عقیده بر این بود که گدایان و پا برهنگان چه میفهمند که حالا بخواهند تصمیم گیرنده باشند. برای مثال کسی که بخاطر ۵۰ هزار تومانی که غیر ممکن است به دستش برسد رایش را عوض میکند٬ چنین افرادی نباید رای بدهند.

با توجه به آیه فوق و تاکید زیاد بر شورا در اسلام به این نتیجه می خواستم برسم که اسلام جمهوریت را رد میکند و چیزی که در اسلام مقبول است قاعدتا حکومتی است که بر مبنای شورای حکما وعقلا باشد.

اما یاد آیه دیگری افتادم که همه حتما شنیده اید. الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم. در این آیه اشاره شده برای مملکت داری نیازی به اسلام نیست. در آیه ۸۶ سوره انعام هم اشاره شده که عقل عمومی به سمت خدا نمیره نگفته به سمت ظلم میره. بنابر این نمیشه از آیه فوق به این نتیجه رسید که جمهوری اسلامی غلطه. متاسفانه بر عکس چیزی که دوست نداشتم ببینم رو دیدم.

طبق این آیه عقل عمومی خدا شناس نیست. اما میتوان راحتی دنیا را بر پایه عقل عمومی بنا نهاد (این جمله منبعی ندارد به عنوان یک واقعیت در حال رخداد فعلا میپذیرم) پس با استفاده از رای عمومی می توان مملکت را اداره کرد اما به راه خدا نمیرویم. پس اگر بخواهیم به راه خدا برویم باید تعدادی از عقلا حکمرانی کنند تا راه درست را انتخاب کنند!!! ( چه کسی عاقل بودن عقلا را تایید خواهد کرد؟) بنابر این به سیستمی شبیه جمهوری اسلامی میرسیم.

ابتدا خواستم با توجه به این آیه در صحت وجود چنین عبارتی تشکیک کنم.اما با داده های من نه تاییدی می توان داشت نه تکذیبی. اما آیه جالبیه مخصوصا واسه استفاده ابزاری!!! موقع رد رای عمومی.

 

۲. الگوریتم ژنتیک

واقعیتش من تقریبا هیچی از الگوریتم ژنتیک نمیدونم. تنها چیزایی که دیروز محمود سعادت داشت واسه یکی توضیح میداد شنیدم و البته با این آیه کنار هم یک جرقه هایی در مخ ما زدند.

با گذشت نسل ها٬ نسل ها به سمت اصلاح شدن حرکت میکنند تا به وضعیت بهتری دست پیدا کنند و ضعیف تر ها نابود میشوند.

طبق این آیه در نهایت نسل ها به سمتی حرکت کردند که انتخاب عمومی آنها نفی خدا بوده. با توجه به اینکه با عذاب هایی که در همین قرآن به آن اشاره شده این همه نسل کشی از امت کافر انجام شده. آخرشم با سیل نوح تمام دنیا یه بار پاک شده. خلاصه با این همه پاک شدن زمین از دیدگاه های کفر آمیز  آخرش باز در دنیا عقل عمومی رای به کفر میده.

چجوریاست که این جوریاست؟ چه جور صفاتی باید برای آدمها در نظر بگیریم که در نهایت ژن کافر بودن قوی تر میشه؟ چرا خدا آدم ها را جوری ساخته که در نهایت بخواهند کفر را انتخاب کنند نه او را؟

کلی سوال دیگر و ان قلت می توان اینجا گذاشت و اما اگر گفت یا اینکه اصلا بگیم :" علی چرت نگو تمام حرفات به انتفای مقدم غلطن!!!"

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 11:22 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

عشق مبحثی است کاملا جدا از معشوق. شاید اصلا عشق بخاطر معشوق بوجود نیامده بلکه معشوق به سمت یک کشش درونی به نام عشق کشیده میشود و فقط به آن فعلیت میبخشد.

مثلا گردش زمین و خورشید. سالیان دراز فکر میکردند که خورشید به دور زمین میچرخد در حالی که خورشید ذات اصلی بوده و زمین به دور آن می چرخیده.

مسئله اصلی برای کشف حقیقت خارج شدن از درگیری های عاشقانه است. تا بتوانیم به موضوع اصلی پی ببریم.

شاید هم این مسئله خیلی بدیهی باشد که برای عاشقی نیازی به معشوق نیست. و من دارم زور زیادی میزنم؟!

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 21:47 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

بعد از اینکه ارائه بلیط نشانه شخصیت شد. نشانه ورزشکاری هم معلوم شد.

مکان: دربند٬ هتل اوسون

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:20 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

اه، لعنتي شده‌ام. حوصله تحمل شوخي هاي بي مزه خودم رو هم ندارم. گيجم و گيرم. نه پاي رفتن دارم و نه حوصله ماندن. باز خوب است چلك چلك كيبوردي برايم باقي مانده تا خش خش اعصابم را با آن آرام كنم. از قلبم كه ديگر صدايي باقي نمانده. بنده خدا آنقدر سایيده شد تا سطح تماسش هم از بين رفت. ديگر هيچ تماسي نخواهد گرفت!

دو سه روزي است در سراشيبي افتاده‌ام، حس پايين رفتن را درك ميكنم اما هرچه ميجويم سطح شيب داري زيرم نيست. گويي پرتاب شده ام.

در سنگنوردي قله هاي زندگي دستانم خسته شده اند. مي خواهم طناب را رها كنم. تنها دليلم براي نگه داشتن طناب شده زحمت بالا آمدن اگر نه...٬ آن بالا مگر خبريست؟  بالا بروم كه لذت سر خوردن را بچشم؟ عطايش را به لغايش ميبخشم.

حداقل تا وقتي به زمين سخت و سفت برخورد كنم وقت دارم زخم دستانم را نگاه كنم و در خنكاي نسيم پرتگاهي به آرامش برسانمشان. آن موقع كه طناب را چسبيده بودم حداكثر ميتوانستم يكيشان را ببينم هيچگاه فرصت دلسوزي براي هر دو دستم را نداشتم.

اما باز دلم نمي‌آيد رهايش كنم. بوي پيتزا در مشامم پيچيده. دلم ديگر جايي است كه در آن غذا ميريزند نه مكاني براي ذخيره شادي‌ها و غمها. به همين راحتي چلك چلك كيبورد همچون قيژ قيژ كوك ساعت كوكي كوكم كرد. ميترسم اگر دست از چلك چلك بردارم باز هم خش خش اعصابم دستانم را از طناب رها سازند. بد جوري لعنتي شده ام. اه.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 23:37 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی

در تصاویر الف و ب آدمها با هم چند تا فرق دارن؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 19:45 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: نقاشی |

من دوست ندارم با اون حرف بزنی.

گوینده آقا. نتیجه مرد غیرتی.

من دوست ندارم با اون حرف بزنی.

گوینده خانم. نتیجه زن حسود.

قاضی جامعه مردانه ایرانی.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:17 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

نمی دونم چی شد یِیهو یاد برهان علیت افتادم!!! با توجه به اینکه چند سالی از پاس کردن درس های عمومی بالاخص معارف میگذره بعیده. اونم چجوری؟ در راستای نفی برهان.

در برهان علیت میگفتیم هر معلولی علتی داره بعد همینجور میرفتیم عقب تا به علت العلل میرسیدیم بعد می گفتیم اگه خدایی بخواهیم در نظر بگیریم این خدا همان علت العلل است پس خدا هست!!! (یه چیزی تو این مایه ها)

در واقع فرض از اینجا شروع میشد که اصالت به قانون علیت داد میشد و گفته میشد که قانون علیت جهان شمول و کلی است. سپس از روی این قانون٬ خدا وجود دارد. حالا من می خوام بگم از یه دید دیگه اگه حرکت کنیم چی؟

فرض بر وجود خدا میگیریم . حالا یک خدا داریم که میخواهد یک جهان بسازد همون جوری که دوست داره خوب اون هم میاد یه دنیایی میسازه که توش اف مساوی ام . آ باشه. توش ای مساوی ام. سی. دو باشه و دنیایی میسازه که قانون علیت توش برقرار باشه.

در صنایع الکترونیک بخصوص دیجیتال قانونی وجود دارد به نام قانون مور که در دهه ۸۰ میلادی توسط آقای مور بیان شد. ایشون گفتن که صنایع الکترونیک به سمتی حرکت خواهند کرد که در هر ۲ سال پیچیدگی مدارها ۲برابر شود(به طور خلاصه). خوب درسته اسم این جمله رو گذاشتن قانون اما اگه مدیران صنایع پاشونو مینداختن رو پاشون میگفتن به جهنم که اون چی گفته حسش نیست تند کار کنیم ما هم میخواهیم مثل ماشین سازی خطی بلکه هم لگاریتمی کار کنیم٬ اونوقت الآن رشد نمایی در این صنایع رو نداشتیم.

درواقع قانون مور مانند قوانین فیزیکی نبود بلکه یک خواسته بود. در قوانین فیزیکی اول مشاهده بوده بعد قوانین از دل آزمایش ها بیرون آمدند. اما آقای مور وقتی دیدند که این پتانسیل وجود دارند خواسته اند از صنایع که آنقدرکار کنند تا به این خواسته برسند.

در مورد علیت اگر از نقطه قبل از خلقت به عنوان خدا به قضیه نگاه کنیم٬ هنوز دنیایی وجود نداره که بخواد توش علیت صادق باشه یا نباشه. حالا این خداست که تصمیم میگیره که دنیایی با علیت بسازه یا نه. پس علیت که خود مخلوق است حداکثر به عنوان مثالی از برهان نظم میتونه مطرح بشه.

البته با همین استدلال من میشه جواب داد که: با فرض وجود خدا به این نتیجه رسیدی که علیت خدا رو ثابت نمیکنه. اما با فرض عدم وجود خدا با همان برهان قبلی خدا ثابت میشه پس نهایتا در هر دوحالت به وجود خدا رسیده میشه. پس خدا هست.

درپایان:

کلا با اثبات عقلی خدا حال نمیکنم. علی دشتی حرف باحالی زده بود در وبلاگش. گفته بود: زندگی بی خدا نمی ارزد.

به نظر منم نباید خدا را با عقل جست. جایش جای دیگریست.

پ.ن. یهو یه سوال دیگه؟ خداییکه عقلانی نیست و دلیه چجوری میتونه قانون برای عقل در نظر بگیره؟ اگه هم قانون برای دل وضع کنه که دل قانون نمیفهمه. فکر کنم واسه همینه که ادیان برای ارائه قانون زندگی نیاز دارن که خدا رو با عقل به مردم ثابت کنن. ملتی که خدا رو دلی دوست دارن دلی هم به قوانینش عمل میکنن.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:12 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |