بسمهتعالي
معاونت پژوهشي و تحصيلات تكميلي دانشكده برق و كامپيوتر دانشگاه تهران
جناب آقاي دكتر نادر اصفهاني
با سلام
احتراما به اطلاع ميرساند با توجه به پذيرش اينجانب در دانشگاه كاليفرنيا ايرواين در مقطع دكتري، عليرغم اينكه نتيجه نهايي ويزا هنوز مشخص نشده است و با توجه به اينكه در پذيرش دانشگاه تهران سيستم رزرو وجود ندارد و اسامي اعلام شدگان نهايي تلقي ميشود؛ براي ايجاد فرصت براي دانشجويان ديگر انصراف خود را از پذيرش دكتري معماري كامپيوتر سال 87-88 اعلام ميدارم.
اميدوارم انصراف من در اين مقطع، شانس بيشتري براي دانشجويان ديگر كه به اين فرصت نياز واقعي دارند باز كند.
30 تير 1387
سيد علي ميرطار
امروز از دانشگاه تهران بهم زنگ زدن و گفتن انصراف بده تا کس دیگه ای بتونه بیاد جات! از این میشه حدس زد که جزو پذیرفته شده ها بودم که گفتن انصراف بده!!! برم برای خودم شاد باشم
ٌ!!؟؟
اون آقایی که باهام حرف زد گفت من بهت قول میدم اگر کلیر نشدی درخواست بدم تو رو به عنوان اضافه بر ظرفیت بعدا بگیرن. یعنی گول خوردم؟
پ.ن. منظورت چی بود جاسا ؟
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 14:30 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
روزانه
|
همونطور كه مشاهده ميكنيد نگارش تز رو شروع كردم. از تعدادي داوطلب دعوت ميشود كه براي چك كردن غلط هاي بي شمار املايي، تز را باز خواني كنند.
هر 1000 غلط پيدا شده 100 تومن. اميدوارم حداقل 100 هزار تومن كاسب شويد!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:43 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
روزانه
|
مكرر گشته ام از زندگي سير
بهاي كادوي زن شد نفس گير
چرا در روز زن طلا و سكه
ولي در روز مرد شورت و عرقگير
با وجودي كه بيت بالا در مورد من صدق نميكنه اما چون با مزه بود گذاشتم اونجا.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:35 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
روزانه
امروز واسه مصاحبه دكتري دانشگاه تهران رفته بودم. به گفته خانوم منشي 3 برابرضرفيت براي مصاخبه دعوت كرده بودند يعني 5 نفر.
به طور كتبي توي اس.اُ.پي يا اظهارنامه علميم نوشته بودم كه از دانشگاه كاليفرنيا ايرواين پذيرش گرفتم و ازهمون اول سوئيچ كردن رو اين موضوع.
يكيشون از دهنش داشت ميپريد بيرون كه تو كه مي خواي بري خارج چرا مارو الاف كردي كه وسط جملش حرفشو خورد.
گفتن بايد يه نامه انگليسي بنويسي و توش بگي اگر اينجا پذيرفته بشي ايرواين نميري اونوقته كه ما تازه پرونده ات رو بررسي ميكنيم!!!
خودمونيم ها...
تمام اون دانشگاه هاي خارجي اول پذيرش رو ميدن بعدش ما مي گيم كه آيا ميايم يا نه! نه اينكه اول قول بديم جاي ديگه نريم كه اينا بخوان تازه رو ما تصميم بگيرن!!!
ازمصاحبه هيچ چي سر در نياوردم كه ميخوان بعدا چي كار كنن. اگه اونا مافيا بازي ميكردن خيلي بازي خفني ميشد!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 16:18 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
روزانه
|
نسبت خانمها به آقايون، مانند نسبت سلامتي است به آدمها.
اگر برود، قدرش را حتما ميدانند.
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:49 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
درونی
|
كسي ميدونه آيا اين جمله حديثه يا از صحبتهاي بزرگان بوده؟
ترجيح مبدهم آنگونه زندگي كنم كه گويي آخرت هست و پس از مرگ بفهمم كه نيست تا اينكه به گونه اي زندگي كنم كه گويي آخرت نيست و پس از مرگ بفهمم كه هست.
اين جمله منو ياد اميد رياضي ميندازه!
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:20 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
درونی
|
الان كه اين پست رو مي نويسم 20 نفر گفتن كه نبايد پاس كنم و 9 نفر گفتن كه بايد پاس كنم.
نمره ها رو امروز صبح به دكتر تحويل دادم و از دوستك ممنونم.
تصميم گيري رو به عهده دكتر انداختم. من نمره اي براي ايشون رد نكردم و فقط به دكتر گفتم كه خودش تصميم بگيره.
البته ايشون هم در آخرين صحبتها گفتن كه ميخوان اين ترم رو حذف كنن و من رو راحت كرد.
در ضمن در جواب كامنت داش علي هم بايد بگم. ايشون همچين بي تفاوت بي تفاوت هم نبوده و بعد از نوشتن پست وبلاگم با من تماس گرفتن و در جهت انجام پروژه حركاتي انجام دادند.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 20:10 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
روزانه
|
سلام.
من این ترم آسیستان آزمایشگاه بودم و یکی از دوستام هم این درس رو برداشته بود. میگفت میخواد حذفش کنه و واسه همین سر آزمایشگاه اصلا نیومد! بجز یک جلسه اول
هیچ گزارشی ننوشت و در هیچ آزمایشی شرکت نکرد و اصلا به من هم نگفت! آخر ترم که از بچه ها یک امتحان فاینال گرفتم هم نیومد.
خوب باید قاعدتا مینداختمش! اما دلم نیومد! آخه کی از آزمایشگاه میافته!؟ واسه همین واسش یه پروژخ تعریف کردم تا یجوری بالاخره پاسش کنم!
باهاش قرار گذاشتم که دیروز پروژه رو تحویل بده. پروژخ رو هم یه شبیه سازی ساده تعریف کردم! عملی نبود.
تو این مدت ۱۵ روز هیچ خبری از ایشون نشد! ۳ روز پیش هم بهش اس ام اس زدم که باید پروژه رو تحویل بده اما جوابی بهم نداد!
خوب حالا من بید چی کار کنم! بندازمش؟ نظر شما چیه؟
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:17 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
روزانه
|
امروز هم كه سوار ماشين شدم ديدم باز آينهها تغيير كردن!
چند روزيه كه تا سوار ماشين مي شم ميبينم آينهها تكون خوردن و ميزون نيستن! اين قضيه واسه آينه وسط هم اتفاق افتاده بود!
واسم خيلي جيب بود كه آخه چطور ممكنه! آينه بيرون رو ميشه گفت كسي بهش تنه زده اما آينه وسط چي؟ شايد جن بهش تنه زده!!!
امروز صبح در حالي كه داشتم به سمت دانشگاه ميومدم با خودم فكر ميكردم كه قضيه چيه!؟
و ....
اوركا اوركا!
صبحا كه دارم مي رم دانشگاه سرحالم و صاف و صوف پشت رول مي شينم. اما شبا حدود ساعت 11 كه دارم بر ميگردم چنان خستم كه كج و كولخ پشت فرمون ولو ميشم! همين تفاوت نشستن محل چشمامو حداقل 5 سانت جابجا ميكنه!
واسه همين صبح كه مي شينم مي گم!! كدوم كوتوله اي پشت ماشين من نشسته! شب كه مي خوام برگردم ميگم عجب يلي پشت ماشينم نشسته بوده!
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 8:10 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
قصّه
|
سلام.
تو اين پست چندتا از عكسايي كه تو قبرس گرفته بودم رو براتون ميذارم با يه پانوراما از بندر و ساحل لارناكا.
براي ديدنشون روي ادامه مطالب كليك كنيد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:36 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
چند رسانه ای
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 17:45 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
درونی
|
رفتم قبرس!
فعلا خداحافظ!
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 0:47 توسط
علی میرطار
|
لينك
|
موضوع:
روزانه
|