
حدود یک هفته پیش در این پست وبلاگم در مورد دیدارم با چند مبلغ دینی مسلمان و مسیحی و یهودی در کنار هم نوشته بودم.
بعد از خوندن بروشور اون مبلغ مسیحی فهمیدم کل حرفاش کپی بروشوری بود که داشت میداد و تو حرفاش اصلا خلاقیت نداشت.
سه نکته رو لازم دونستم که متذکر بشم. تبلیغات مسلمون ها بروشورهای تک رنگ ( ۲ رنگ اگه سفیدی کاغذ رو هم حساب کنیم) با کلی مطلب بود که خوندن اون واقعا حوصله آدم رو سر میبرد و واسه آدمی که داره از یک مکان عمومی عبور میکنه و بروشورها رو میبینه اصلا مناسب نبود. در مقابل تبلیغ مسیحی ها رنگ و وارنگ و گوگولی مگولی بود و به نظر من جامعه هدف رو خوب مورد هدف قرار میداد.
نکته دوم٬استدلالی که در این بروشور و گفتار اون مبلغ بود این است که خدا رو فقط عادل در نظر گرفته بودند و بخشندگی رو از صفات خدا حذف کرده بودند و بخشندگی خدا رو در قالب فداکاری حضرت عیسی اونم فقط برای امت خودش تجلی دادند بنابر این به این نتیجه می رسند که فقط مسیحی ها هستند که گناهانشون بخشیده میشه و به بهشت میروند.
نکته پایانی اینکه اثبات های هر دو نقلی بود و نه عقلی. منطقا این نوع اثبات برای گرفتن عضو جدید نباید درست باشه.








قبل از اینکه بیام اینجا چند بار تو اخبار ایران شنیده بودم که آمریکا یک پیمانی مربوط به کاهش تولید گازهای گلخانه ای رو امضا نکرده و هر بار بهش میگن که بیاد امضا کنه هم از زیرش در میره. وقتی میومدم اینجا انتظار داشتم که هوای دودی و کثیفی حداقل به اندازه تهران باشه.
اما وقتی اومدم اینجا تازه دیدم که چه طبیعت توپ و دست نخورده ای داره. امروز هم این سنجاب رو دیدم که تو فاصله ۳ قدمی من داشت میوه های ریخته شده پایین درخت رو میخورد.

۲. امروز این لینک رو از وبلاگ حسام صلواتی دیدم. با خودم گفتم اینها که ادعای سکولاریزه کردن دنیا رو دارن و حکومت هاشون مستقل از دین مردم هست چرا نگران زیاد شدن مسلمون ها هستند؟
فیلم در مورد سال ۵۸ هست! عجب شیر تو شیری بوده ها.
اگه کسی بازم از این فیلم ها جایی آدرس بذاره
پ.ن: ۳۹ روز دیگه امتحان جامع دارم!!! بعضی از درساشو تا حالا پاس نکردم!
یه روز که نزدیک غروب اومدم خونه دیدم که ماه کامل هست و وسط آسمونه.

وقتی این عکس رو گرفتم دیدم ماه خیلی تنهاست ایم رو هم گرفتم.

بعدش که دیدم قسمتی از حونه های روبرو تو عکس هستن گفتم بذار یه پانوراما از ایوان خونمون بگیرم دوستان هم ببینن منظره پنجره اتاق من چیه
این پانوراما حجمش زیاده و عرض تصویرش هم بزرگه. برای دیدن خوب یه پانوراما بهتره تو تصویر اونفدر zoom كنيد تا عرض عكس يه اندازه عرض مونيتور بشه اونوفت با Scroll كردن تصوير حس ميكنيد كه شما هم دارين سرتون رو همره يا عكاس مي چرخونيد.
اين دوتا عكس آخر هم از ساحل اقبانوش آرام گرفته شدن.


پ.ن. الآن كه دارم اين پست رو مينويسم خودم تو ديدن اين عكس ها مشكل دارم اما اميد وارم كه شما ببينيدشون. اگه مشكلي هست بهم بگيد.
یکی از این روزا که از صبح تا شب دانشگاه بودم، ساعت ۱۱ شب در حالي كه يه كيسه لباس تو دستم بود، به سمت در طرشت در حركت بودم. يهو ديدم يه چيز قرمز از جلو چشمام مثل برق رد شد!
نفهميدم چي بود كه ديدم يكي ديگه هم داره مياد دنبال قبلي! يه روباه بود!
فكر نميكردم تو شريف روباه ببينم. خيلي هيجان زده شده بودم كه همچين چيزي ديدم! سرم و برگردوندم كه ببينم ميبينم كجاست، كه ديدم تو يكي از اين لوپهاي شريف وايساده و به من خيره شده.
وافعا نگاه باهوشي داشت و زمين تا آسمون با اون گربههاي پخمه دانشگاه متفاوت بود. دلم ميخواست بياد نزديكتر تابتونم ببينمش اما ازجاش تكون نميخورد. كيسه لباسام رو گذاشتم رو سكوي جلوم و چند قدم رفتم عقب.
روباهه هم به همون اندازه اومد جلو و نشست. من رفتم عقب و اون اومد جلو و باز نشست. خيلي جالب بود! فاصله اش رو خيلي دقيق باهام حفظ ميكرد. اونقدر رفتم عقب تا اينكه رسيد به كيسه لباسام. يه خورده باهش ور رفت و گذاشت رفت.

با دوربين موبايل تو شب از اين بهتر نمي شد.

وقتي من ميرفتم عقب و اون مياومد جلو.

تو محوطه باز بين دانشكده رياضي و متالوژي و كتابخونه مركزي
دو تا عكس ديگه هم بود اما تو اونا ديگه هيچي معلوم نبود. با توجه به اين عكسها ميتونيد حدس بزنيد كه هيچي معلوم نبود، يعني چي!



برای کار علمی مفید٬ کمی طنز هم لازم است.
۱. ۵ رئیس و یک کارگر (مشکل ما اینه که همه می خوان رئیس بشن!)

۲. شستشوی اتومبیل در شریف.

۳. شستشوی چیزهای دیگه در شریف!

پ.ن. نگران نباشید. این شستشو ها در روز جمعه صورت گرفته. هنوز آنقدر ها هم جوات نشده ایم!
نویسنده و کارگردان و صداگذار:خودم!

یکشنبه پیش عصر برای مشاهده بارش شهابی با دوستان راهی جاده هراز و ده پلور شدیم.
هرچند بنده دوتا دونه شهاب بیشتر ندیدم اما خیلی خوش گذشت. تا صبح دور آتیش لرزیدیم. اما نه از سرما٬ از بس گفتیم و خندیدیم.
داشتن دوستایی مثل این حسام صلوت این خوبی رو هم داره که یه همچین برنامه هایی نصیب آدم میشه.
روز دوشنبه ظهر با دکتر حسابی جلسه داشتیم برای گزارش پیشرفت پروژه ارشد. دکتر گیر داده بود کی پای منتقل بوده و کلی نصیحت که ای پسر پای منقل نرو و خوب نیست. آخر جلسه هم گفت واسه جلسه بعد باید یه کار حسابی بکنین. دیگه بهونه آوردن و اینکه پای منقل بودم قبول نیست![]()

برنامه اون شب منو یاد شعر زیر انداخت. در واقع یک شباهت با این شعر داشت:
در این درگه کِه گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه / مشو غره به امروزت که از فردا نیی آگه
پ.ن. مهران آدرس وبلاگشو عوض کرده اما من هرچی سعی کردم وبلاگشو بیارم نشد.

وقتي 13- 14 سالم بود نزديك بود از اون بالا بيافتم پايين! مرگ رو ديدم. بيشتر از 10 سال بود كه به اينجا سر نزده بودم. صمدي پاش از رو سنگا سر خورد و با كمر خورد تو صخره، لباسش هم خوني شده بود. شانس آورد سرش به سنگ نخورد! روز پر حادثه اي بود!
هنوزم از اين آبشار ميترسم!
مكان: دار آباد
پ.ن. این عکس یک پانورامای ۳ تکه ایست.
ضمن تشکر از مهمان نوازی دکتر ممتازپور٬ به این نتیجه رسیدیم اونایی که دزدی میکنن دکتری شریف قبول نمیشن.
پ.ن. قبلش خداحافظی رحمتی بودم. واسه اقتصاد میره آستین تگزاس.

پ.ن.۲. دیروز هم یکیدیگه از دوستان ناهار دادن که خواستن نامشون محفوظ بمونه. حتمن می خواسته ریا نشه و الا هر کس دیگه هم ازش ناهار بخواد حتمن بهش میده.


تو خارج هم وسط بزرگراه چراغ قرمز هست؟ اگه هست؟ این مدلیه؟

مکان: بزرگراه همت مسیر شرق به غرب پل های فجر.
بعد از اینکه ارائه بلیط نشانه شخصیت شد. نشانه ورزشکاری هم معلوم شد.

مکان: دربند٬ هتل اوسون

مکان: ابتدای بزرگراه شیخ فضل الله ورودی از بزرگراه آیت الله سعیدی٬ ساعت ۷-۸ صبح.
کیف کنید مهارت در عکاسی رو. با یه دور اتوماتیک تونستم سه تا صاعقه رو تو لنز دوربینم جا بدم.
پ.ن. در پست قبلی تعداد لولهایی که برای طرح اون تصویر زده بودم خیلی بیشتر و خفنتر از کار صوتی بود.

پ.ن. برای دوستان خارجی. بلوار وسط خیابون آزادی رو برداشتن.

می خواستم چندتا عکس بذارم دیدم صفحه اول وبلاگ که به اندازه کافی سنگینه اینجوری اصلا بالا نمیاد. برای همین برای دیدن عکسا اینجا کلیک کنید.
جمعه ساعت ۵:۳۰ صبح پیاده روی بین میدان قدس و تجریش. جوانان تهرانی در حال حرکت به سمت ارتفاعات تهران!!!

تهران
ارتفاعات کلکچال

دریاچه
پانوراما از دریاچه سد کرج - تحفه برنامه شهرستانک- برای تصویر بزرگ روش کلیک کنید.

پ.ن. ثبت میکنیم: امروز با جناب خرچنگ زاده آشناتر شدیم.



طرح و دست از خانم ولی زاده.
این عکس توسط خانم ولی زاده اسکن شده. دستشون درد نکنه که از میراث فرهنگی حفاظت کردن.
من که هر صورتی که میبینم واسم یه دنیا خاطرست.

اگه عکس با کیفیت تر خواستین رو این پایینی کلیک کنید.
پ.ن. دلم یه جوری شده. بد جوری یاد قدیما تو دلم داره میپیچه.

بعضی از موجودات از همون اول محکوم به نابودی هستن. مثل این کودک سر راهی که هیچ کس کمکش نمیکرد. افتاده بود تو پیاده رو کنار میدون حسن آباد و عابرین بی توجه به اون از کنارش رد میشدن.
حتی وقتی عکاس نیز تنفس سردش رو روی خاک داغ عصر تابستانی میدید. ذره ای در دل سنگش تاثیری نکرد و اون طفل بی گناه رو کنارخیابون در حالی که داشت به سوژه بعدی وبلاگش فکر میکرد٬ رها کرد.
پ.ن. بعد عمری دست به فوتوشاپ شدم و چندتا عکس و ترکیب کردم و خلاصه حالی به حولی. یاد سیمولینک و...هی جوونی کجایی که یادت بخیر !!!
پ.ن.۲. چند شب پیش محمد مظفری بهم گفت چرا عکسات تارٍ؟ دلیل : موقعی که می خوام حجم عکس ها رو کم کنم که رو وب راحت بالا بیاد خوب اینجوری میشه. در ضمن کاشف به عمل اومد که دوربین بنده با رنگ قرمز خیلی مشکل داره.
پ.ن.۳. یه نسخه های رزولوشن از این عکسو گذاشتم اینجا.
شرمنده که این پست اینقدر حجمش زیاده و دیر بالا میاد. تو این چند وقته عکسایی گرفته بودم که دلم میخواست اینجا بذارم اما وقت نمیکردم. حالا همشون رو با هم گذاشتم اینجا.
شوماخر

اشاره کن که من به تو به یک اشاره میرسم.
من منتظر حادثه هستم شما به فکر خطر باشید.
چهار راه پارک وی. یه شب بارونی.
شعاع

مرامی بدون پایه دوربین گرفتن شعاع نور خورشید سخته. چون با کمترین تغییر زاویه دوربین دیگه شعاعش دیده نمیشه.
اینجا هم محوطه چمنای بین بوفه و ابن سیناست.(دانشگاه شریف)
آلبوم جنگل
نکته: این عکس بالایی فقط یک عکس نیست!! ۴۰ تا عکس هست که به صورت آلبوم گذاشتم اینجا. روی هر کدوم از مربع های کوچیک که کلیک کنید٬ یه عکس جدید باز میشه. اگر هم روی دایره آبی play کلیک کنید بصورت اسلاید شو عکس ها رو میتونید ببینید.
اینجا جنگل سیسنگانه. خیلی قشنگ بود. اونقدر که وقتی عکساشو نگاه میکردم. باورم نمیشد که من اونجا بودم. واسه همین چندتا عکس از خودم هم تو آلبوم گذاشتم.
درخت

اینم یه پانوراما که از یه درخت تو جنگل درست کردم. فکر کنم خود درخت صاف بود اما بعد پانوراما اینوری خمیده بنظر میاد.
بازم ببخشید که این پست اینقدر دیر بالا میاد.
پ.ن. تو این اوضاع قاراش میش مملکت اصلا عین خیالم هم نیست. همه رفقا دارن داد و قال میکنن. من دارم حال و حول میکنم. دست بر سر و سر بر گریبان و گریبان در آغوش و آغوش بر زانو گرفتم و بی خیال مملکت و دورو بر!!!!
چه ربطی به شمع و پروانه داشت؟ نگرفتی چی شد؟
پ.ن. پست قبلی تقریبا هیچ گین خاصی واسم نداشت!!!!
سالن

شهاب




پ.ن. مقصر دنیای محدودیاته

۲.

پ.ن. امروز بعد از تعمیر جارو دستی Black & Decker بابام گفت: بعد از اينكه 20 ميليون خرجت كرديم 15 هزار تومان واسمون كار كردي !!!
آقا من به این نتیجه رسیدم که کار هر بز نیست خرمن کوفتن. من قید پانوراما ساختن رو زدم.
فقط بگم این تصویر از ۴۳ تا عکس تشکیل شده واسه همین این همه تغییر نور داره. تازه سه پایه هم نداشتم که دوربین رو ثابت کنم. در شمن زمین هم صابونی بود.

۲. من اکانت پرشین گیگ میخوام. یکی که داره منو اینوایت کنه.
۳. ممنون از حسام صلوت که گوگل پیج رو به من پیشنهاد داد تا فعلا کارم راه بیفته.
دوتا عکس گرفتم. عمودیه رو فقط بخاطر کیوان گرفتم که گفت عکس عمودی بذار.

عکس افقی که نمای کلکچاله رو گذاشتم اینجا .